محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
170
مجمع الانساب ( فارسى )
آوردند و به پادشاهى بر وى سلام كردند و امرا مربى او شدند . و چون يك دو سال به مراسم ملكدارى قيام نمود پادشاهى آمد نيك به كار ، و دقايق و قانون حكومت نيك دانستى و كار حكومت و پادشاهى شبانكاره در عهد او به اقصى الغايه رسيد و او عمارات بسيار فرمود و امرا و حجاب را هركس فراخور خود مرتبه و پايگاه پيدا گردانيد و هر سال خزانهء تمام به اردو روانه گردانيدى و امراى حضرت هولاكو مربى و معين او شدند و يك دو نوبت خود عازم اردو شد و روى پادشاه بديد و در حق او سيور غاميشى فرمود و طبل و علم و گاورگا و يرليغ و پايزه داد و به عظمت باز شبانكاره آمد و مدتى در خصب نعمت و ضمان سلامت بود و غلامان ترك بسيار خريد و همه را تربيت كرد و شراب دوست داشتى و دائما در بارگاه او عيش و عشرت بودى و زنبرادرش نصرة الدين ابراهيم يعنى دختر سلجوق شاه به زنى كرد و از وى پسرى آورد غياث الدين محمد و دختر عم خود را به زنى كرد از وى پسرى آورد عماد الدين محمد و دختر عم پدرش به زنى كرد از وى چهار پسر آورد يكى مظفر الدين محمد و يكى نظام الدين حسن و يكى تاج الدين بهمن شاه و يكى ركن الدين يوسف شاه . و او را در سن بيست و دو سالگى شش پسر جمع آمد همه پسران شايستهء نجيب و خزانهاى كه مظفر الدين محمد در مدت شصت سال جمع كرده بود انواع جواهر و نفايس و نقود و اقمشه همه به دست او آمد و پادشاهى بود بخشنده اما نه مسرف و با شاهدان خوش بودى و احيانا بيست يا سى شاهد خوب در مجلس او نشسته بودندى . اما هرگز نظر بر ايشان نكردى و امرا و ندماى او نيز به همين سبيل . اما از براى عشرت ايشان را حاضر كردندى و به سماع و طيبت مشغول شدندى شب هركسى از پى كار خود رفتندى و چون شراب خوردى صراحى و جام او جدا بودى و پيش خود نهادى و به دست خود در جام ريختى و خوردى . چون روزگار مملكتش به ده سال رسيد از اردوى اباقا حكم نفاذ يافت تا لشكر شبانكاره عازم خراسان شوند از براى كار براق اغول و دفع لشكر جغتاى . پس جلال الدين برادر خود را بهاء الدين اسماعيل با جمعى از امرا و سيصد سوار گزيده به خراسان كسيد كرد و ايشان برفتند و اثرها نمودند و پادشاه وقت ايشان را بپسنديد پس چون اباقا خان باز مقر سرير خراميد جلال الدين طيب شاه عازم كرياس شد به عظمتى هرچه تمامتر و حمل خزانهاى تمام به شرف پايبوس اباقا مشرف شد و تشريف پايزه يافت . چون جلال الدين استقلال يافت سيشىيعشى ( ؟ ) كه رأى